07

07

photo_2020-02-12_18-28-15

از تو که دور باشم، برای دیدن تو نیاز به هیچ چیز دیگری ندارم. فقط کافی است از خودم جدا شوم و پرواز کنم و از چشمانِ موجوداتِ دیگر، تو را ببینم. چشمانم را که می بندم، روحم به پرواز در می آید. زمین از چرخش می ایستد، زمان متوقف می شود. می روم، می روم و می روم، تا که تو را پیدا کنم. تا روح من جا بگیرد، در تنی که پیکر من نیست. پیدایت که کردم، روحم را در تن موجود دیگری که نزدیک توست، حل می کنم. پلک می زنم. چشمانشان، گوی بلورین جادویی می شود. تو در آن سو ایستاده ای و من این سوی گوی جادویی. آن وقت تصویرت در مردمک هایمان حک می شود و من تو را از دور تماشا می کنم. و گاهی شاید، تو با آن نگاه متعجبِ کودکانه ات، به آیینه ی چشمانِ خاکستری رنگِ گربه ای، چشم بدوزی و شاید مرا حس کنی!!! و من و روحِ من، از دیدن تو سرشار از لذت می شویم. مادر بودن، حس عجیب و غریبی است.

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها

photo_2020-10-01_10-06-55

بایگانی ها