06

06

photo_2020-01

مثل عقربی که در میان آتش گیر کرده به دور خود می چرخم، راه فراری نیست. من مانده ام و آتشی که قرار است مرا به نابودی بکشاند. چه کنم؟ عقرب باشم یا نه؟ به دل آتش بزنم و بسوزم یا که خودم، خودم را از بین ببرم. اصلا چه فرقی می کند وقتی که انتهای هردوی آن ها نابودی و مرگ است؟ مگر معجزه ای رخ دهد. معجزه کِی رخ می دهد؟اصلا اتفاق می افتد؟معجزه دیگر معجزه نیست، فقط یک نام است. یک خاطره ی فراموش شده. و من باید انتخاب کنم که به چه روشی خودم را نابود سازم. شب دراز است و طولانی. آتش اَلو می کشد. هُرم گرمای آتش حالم را به هم می زند. مرگ با کدام یک از آن ها راحت تر است؟ گرما و التهاب آتش یا سر کشیدن جام شوکران؟ خط به خط، رج به رج، سلول به سلول پوست و تنم درد می کشد، می سوزد، تیر می کشد. نه برفی است، نه بارانی و نه حتی آبی که التهاب تنم را بشوید و ببرد. وقتی می گویم معجزه نیست یعنی این، که اگر بود راه پس و پیش داشتم.

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها

photo_2020-10-01_10-06-55

بایگانی ها