03

03

photo_2019-07

به آرامی و بدون توجه به اطراف، در امتداد خیابان راه می رفت: ” همه چی به نام منه. همه چی. ولی چه به دردم می خوره وقتی اسیرم. اسیر این مردک بی خاصیت که فقط بلده الکل بخوره و مست کنه و دری وری ببافه. حرف طلاق هم بزنم میگه دیدی گفتم زیر سرت بلند شده؟ دیدی گفتم دوست پسر داری؟ حالا بیا و ثابت کن ندارم. این … این… انقد بی شرفه که حاضره به یه نفر پول بده تا بیاد بگه دوست منه. رفیقمه. حالا بیا و درستش کن. بیا و ثابت کن که نیست. خستم کرده. وقتی می خوره گاوه. وقتی نمی خوره خره. خر و گاوش مهم نیس، بالاخره باس یه جوری جفتکشو بزنه تا نشون بده حیوونه … اسیرم. اسیر این نامرد که خودش هر روز و هر شب بیرون و گردشه بعد من بدبخت می خوام دو تا خیابون برم بگردم میگه نریا. جامعه خرابه. بعد خودش رفیق الدنگ تر از خودش رو میاره خونه و با هم دیگه تا خرتناق گیلاس گیلاس مشروب میدن بالا. جامعه خرابو خب نیار خونه. جامعه خراب خودتی و اون رفیقای دختربازت. بعد واسم میگی بیرون نرو جامعه خرابه. بعد میاد واسم از خدا و این که به شوهرتون احترام بذارین می گه. اخه د لامصب مگه تو احترامی هم گذاشتی؟ مگه کم بی احترامی کردی بهم جلو خانواده ام و خانواده ات؟ قران کمرتو بزنه، اصلا مگه قران بلدی تو؟ از قران فقط همینو یاد گرفتی که زنتون باید بهتون احترام بذاره؟ تو اون قران یه آیه نیست که منو نجات بده؟ تو اون قران نگفته شراب نخور؟ تو اون قران نگفته زنتو اذیت نکن؟ تو اون قران نگفته تهمت نزنین؟ اون قران تو چرا با قران بقیه فرق داره؟ تو قران تو همه چی واسه تو خوبه واسه بقیه بد؟ قانونم که خدا خیرش بده. مملکت مردسالارانه باشه همینه دیگه. قانونشم مردا نوشتن و زنو ادم حساب نکردن. ادم که چه عرض کنم. پشیزم حسابش نکردن. زن پشتیبان می خواد؟ نههههه. استغفرالله. توبه توبه. مرد پشتیبان زنش هست دیگه.

قانون چرا باید پشتیبان زن مردم باشه؟ هرکسی وظیفه ای داره. حالا تو بگو از دست همین مرد به قانون پناه بردی. مگه می فهمن.

یه ذره اخی اوخی می کنن بعد میگن مرد تا نخواهد طلاق اتفاق نمی افتد. یعنی تو این قانون کوفتی هیچی نیس که من بتونم جدا شم؟ یعنی هیچ جوره پشتم در نمیاد که وقت طلاق شوهرم نتونه بهم تهمت بزنه؟ ای خدا…شدم یه نیلوفر وسط مرداب که لونه ی یه قورباغه ی بدجنسه. شدم یه درخت پیر وسط بیابون که هر ان ممکنه یه رهگذری رد شه و به هوای تاب بازی رو تنم خط و خش بندازه. دیگه طاقت ندارم.به کی بگم؟ بوی تنش، بوی دهنش، ریختش، قیافش حالمو بهم می زنه. حتی بلد نیس یه جمله بگه لیلی دوستت دارم. بعد توقع داره بذارمش رو سرمو حلوا حلواش کنم. آخ که چقد دلم می خواد خودم صیغه طلاقو بخونم. کاش مرد بودم و می خوندم ” زَوْجَتِى لیلی طالِقٌ”. کاش وقت عروسی عقلیت کرده بودمو ازش یه حق طلاق می گرفتم. اون وقت خودم می خوندم ” زَوْجِى امیر طالِقٌ”. چه می دونستم اینطوری میشه. چه می دونستم یه روز ارزوم میشه طلاق. یه روز ارزوم میشه مرگش، مرگم. اگه این دو تا طفلان مسلم نبودن شاید خودمو می کشتم. ولله که مرگ از این اسارت بهتره.”

صدای بوق ماشین ها لیلی را از فکر و خیال در می آورد.نگاهی به ماشین های مدل بالایی که به آرامی در کنار او حرکت می کند می اندازد. صدای امیر در سرش می پیچد: “جامعه خرابه… جامعه خرابه…. جامعه خرابه ” دوباره ناراحت می شود. دوباره عصبی می شود. ” خرابه که خرابه، گور بابا و ننت و خودتو جد و ابادت با هم دیگه، مگه خودت سالمی که این حرفو می زنی؟ خودتم یه تن لش لاشی ای هستی مثل اینا، من چرا سالم… ” ادامه ی افکارش را درز می گیرد. جرقه ای در ذهنش روشن می شود. به صف ماشین ها نگاه می کند. جلوی یک شاسی بلند می ایستد. درب ماشین را باز می کند. یک پایش را بالا می آورد. کفش هایی که پسر کوچکش برایش خریده است را می بیند. پایش را پایین می آورد.درب را تا نیمه می بندد. مرد داخل ماشین با چهره ای پر از سوال به او نگاه می کند. لیلی به کفش هایش و سپس به مرد نگاه می کند. در صورت مرد ، صورت همسرش را می بیند که به او می خندد و می گوید “عرضه ی این کار را هم نداری. ” تصمیمش را می گیرد. درب ماشین را باز می کند. کفش هایش را از پا به در می آورد و سوار ماشین می شود.

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها

photo_2020-10-01_10-06-55

بایگانی ها